خرید بک لینک

متواترات ذهن من

نمی‌خواهم بمیرم

جای عجیبی‌ست اینجا. سوت و کور. همان‌‌طور که دلم می‌خواهد. 

از شهریور تا الان اینجا چیزی ننوشته ام. از شهریور تا الان آدم دیگری شده‌ام.

زندگی‌ام را ادامه دادم و فقط همین.

جبر روزگار زنجیرش را دور گلویمان بسته و در این چند ماه فشارش را خیلی بیش‌تر کرده است. برای من شاید کمی از بقیه هم بیش‌تر.

ماه گذشته را خوابیدم. تقریبن کل ماه را خواب بودم و در نهایت منجر شد به تصمیمی که خواه یا ناخواه باید گرفته می‌شد.

بعد آن هم باز خوابیدم! تا در زمان حاضر که دیگر حالم از خوابیدن به هم می‌خورد! 

تصمیم دارم سر و سامان بدهم. به خودم به زندگی‌ام به اهدافم و به تمام کارهای نکرده‌ای که می‌خواهم انجامشان دهم. 

من هر از چندگاهی نیاز به تکان دارم. یک تکان جدی تا به خودم بیایم و یادم بیافتد چه خبر است. این دفعه ولی واقعن تکان خوردم! به طور فیزیکی!‌ بله در شهرمان زلزله آمد.

در تمام آن ثانیه‌ها فرصت داشتم تا از خواب بیدار شوم و بفهمم که دلم نمی‌خواهد بمیرم. دلم می‌خواهد زنده باشم و ادامه دهم. و این شد که دارم سعی ام را می‌کنم تا زنده باشم. هر چند خیلی هم آسانی نیست ولی باید بتوانم.

این چند ماه ent و اطفال و رادیولوژی و کاردیولوژی را گذراندم و الان هم در بخش بی‌فایده‌ی بهداشت هستم. بعد تر از تجریخ

برچسب: نویسنده: آبتین احمدپور تاريخ: پنجشنبه 26 شهريور 1405 ساعت: 4:05

صفحه بندی