دور و برم پر است از آدمهایی که متوسط ماندن را به جای چند بعدی بودن فهمیده اند. آدم هایی که غرق در مصرف گرایی هستند و تزهای خدمت به خلق و آرمان شهر پروراندن را در سر و فقط سر دارند. می ترسم از این که خودم نفهمیده یا فهمیده تبدیلشان شوم یا شده باشم و ندانم. من از ترسو بودن بیزارم. از آسه رفتن و آسه اومدن که گربه شاخم نزنه متنفرم. به نظرم خیلی زشت است که تا الان ندانم که چه می خواهم یا حداقل چه چیز را بیشتر میخواهم. به نظرم خیلی زشت است که از هر فیلدی نخودی جمع کنم و تبدیل شوم به اقیانوسی با عمق ۲ میلی متر. ازآن فاجعه تر جمع چیزهاییست که عمومشان دو به دو در تضاد اند. این خیلی واضح است که نمی شود صبح تا شب خود را در اینستاگرام بگذرانی و خاله زنک این و آن شوی و از این مهمونی به آن مهمونی بروی و بعد هم دنیا را نجات دهی. موفقیت زحمت دارد. شب نخوابیدن دارد. مفید بودن تلاش میخواهد. این جامعه ای که تحملش برایمان دشوار شده جمع تفکراتمان است. راهش فرار کردن نیست. تو در خارج از این چهارچوب زندگی بهتری خواهی داشت نه چون آنجا قدرت را بیشتر میدانند چون آنجا مجبوری که *خودت* را عوض کنی و تلاشت را بیشتر کنی چون اگر نکنی اطرافیانی نیستند که در فرو رفتن در لجن همراهمیت کنند بلکه به راحتی حذف می شوی. همین. بیایید ترسو نباشیم. بیایید انتخاب کنیم و بپذیریم که انتخاب یک گزینه٬ به معنی حذف گزینه های دیگر است. بگذارید شعار ندهیم. بگذارید عمل کنیم. هر چقدر جزیی. هر چه قدر کوچک. از خودمان شروع کنیم.
نوشته شده در چهارشنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت توسط : ریحان | دسته :
از کتاب...ما را در سایت از کتاب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75