من خموشم و او در فغان و در غوغاست

خرید بک لینک

نگهش داشتم.

با تمام توانم.

نمیذارم حرف دلشو بزنه. نمیذارم از جاش تکون بخوره. نمیذارم فریاد بزنه.

میدونم خستس. میدونم منتظره. میدونم داره داغونم میکنه.

ولی نمیذارم.

میترسم.

از این که شروع کنه و نتونم تمومش کنم. از این که تحمل دردش رو نداشته باشم.

از این که بشکنم.

نمیذاره آروم بگیرم.

با کم ترین محرکی سرشو در میاره بیرون.

بعضی اوقات از تو چشام گریه میکنه بعضی اوقات تو مغزم منفجر میشه. بعضی اوقات میخوابونتم. بعضی اوقات می ترسونتم. بعضی اوقات از اضطراب فلجم میکنه.

انگار که خودمم خسته شده باشم.

نگهش داشتم.

با دستای لرزون و پاهای بیجون و نگاه ملتمس.

نوشته شده در جمعه ۱ تیر ۱۳۹۷ ساعت توسط : ریحان | دسته :

از کتاب...

ما را در سایت از کتاب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 17:06

صفحه بندی